إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 52
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
( اقوال سايره - افسانه ) به گفتار خود ملاحت و لطافت بخشيده است . اما در اقوال سايره ، بيشتر از امثال عربى ، و به صورت جملهاى مشهور و يا بيتى معروف بهره گرفته است و به فارسى نيز ، بيشتر از بيتى تمام و يا مصرعى به عنوان مثل استفاده كرده است . امثال عربى - اقوال سائره « . . . و استعداد آن نيافت كى بپيرايهء عقل راهنماى ، متردى شوذ ، به شكل آن نوع تشكل نموذ و بشبه آن قوم تشبه كرد يعنى « من تشبه بقوم فهو منهم » ص 13 « مقدار پنج ارش كندهء كرد و سر آن كنده چون روزنى تنگ بهم آورد غافل ازين معنى كى « من حفر بئرا لاخيه وقع فيه » ص 99 « پسر گفت اى مادر مرا مىفرمائى كى ميراث پدر طلب مكن و گردن خويش بقيد منت ناكسان مقيد و بغل سپاس نااهلان مغلول گردان . عجز قلايد المن فى الاعناق اغلال » ص 108 « و چون در غربت اضطراب و افتقار به تو راه يابد مجرب و مهذب شوى و بتجارب كى « التجارب لقاح العقول » خرد راهنماى مشكلگشاى حاصل كنى » ص 114 « چون سر از آشيانه بيرون كرد تا طعمهء يابذ كى لقمه چند فرو فرستذ ناگاه چشمش بر آن گوسپند افتاد گفت « اصبت فالزم و وجدت فاغتنم » ص 125 « علامت هلاك خود در ناصيهء نامبارك او معاينه ديذ ، دوذ اندوه از روزن دماغ او بآسمانه آسمان پيوست . با خوذ گفت : « من اكل القلايا صبر على البلايا » ص 126 « . . . تا او بسبب آن مسافرت كنذ و روزگار برو بگذرذ و جلد و شهم گردذ كى چنين گفتهاند : من لم يؤدبه والداه * ادبه الليل و النهار » ص 128 « در كتاب به صورت جمله است » « و آز مجاعت و نياز گرسنگى باندك خورش توان نشاند . پيداست كى شكمى چه مايه برتابذ « و هل بطن عمرو غير شبر لمطعم » ص 153 « مكنون عقائد مكتوم گردانيذن چند جاى مستحسن است اول به جائى كى ديوار خانه ملاصق ديوار همسايه باشذ كى « فان للحيطان اذان » ص 159 « از شبستان بذين قصر نقل كردم و از ايوان بذين بستان رخت كشيذم و گفتم : « ليس الخبر كالمعاينه » ص 181